برگ دفتر ها به رنگ کاه بود!

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها شاد و خندان باز گرد

 

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

 

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

 

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

 

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

 

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

 

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

 

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

 

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

 

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

 

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

 

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

  

                                                                                  ..افسانه..

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اردشیر

سلام افسانه جان. خوبی؟ میبینم که در امر بچه محل پیدا کردن تبحر داری. ماشالا. اگه میبینی که نیستم اهستم ولی خستم آخه سرعت اینترنت این چند روز پایین بود اعصابخوردی داشت. بعدشم کلا این چندروز درگیر بودم. درگیر عیش و نوش. اونم از نوع کاملش. جات خالی خیلی حال دد.

عباس بيگي

سلام من هم اين شعر را در وبلاگم گذاشته بودم ولي نام شاعر آن را نمي‌دانستم. ممنون از اين‌كه سراينده را معرفي كردي.

ابراهیم

هنوز با اینکه خیلی وقته رفتی به تو میگم همه درد دلامو هنوز سر میکنم با اینکه نیستی کنار تو تمام لحظه هامو تو رو حس میکنم دائم کنارم بهت میگم که تو هیچ جا نمیری هنوز با اینکه خیلی وقته رفتی تو راه خونه با من هم مسیری تصور میکنم هر لحظه هستی برام عادت شده دست خودم نیست دلم از شوق تو لبریز میشه برام یک لحظه هم پیش تو کم نیست چرا با اینکه خیلی وقته رفتی دلم باید از احساست بریزه چرا با اینکه خیلی وقته تنهام دو تا فنجون قهوه روی میزه چرا تو باشی و با تو نباشم چرا باید هواتو کم بیارم کنار قاب عکس تو بخوابم رو زانوم جای شونت سر بذارم حقیقیت همینه ....

حمید

[خنده]باسلام من اپم[خجالت]

سحر

کودکی من گذشت ... از سفید تا خاکستری.... یادش بخیر[ناراحت] اما تو دوران خاکستری هم میشه سفید بود[لبخند]

اردشیر

سلام مجدد ای ناسیونالیست. حالا واسه ما گیلان و مازندران جدا میکنی؟[چشمک] دارم واست[عینک]

حمید

[چشمک][گل]باسلام به دوخواهرم افسانه و سحر بادو مطلب جدید اپم و منتظر...[خداحافظ]

گلبهار

سلام دوست عزیزم.وبلاگ قشنگی دارین.بهتون خسته نباشید میگم از شما دعوت میکنم که به بزرگترین سایت ایران که دارای هر چیزی که فکر میکنید هست بیاید و ما رو از نظرات گرم خودتون بی بهره نکنید.کسانی که مایلند در انجمن ها مطلب بفرستن میتونن مطالبشون رو ارسال کنند یا با ایدی مدیر تماس بگیرند.به امید دیدار همه شما عزیزان با عضویت و همکاری در سایت گلبهار