اهئتن دادن....

 و درد

 که این بار پیش از زخم آمده بود

 آنقدر در خانه ماند

 که خواهرم شد

 

 با چرک پرده ها

 با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم

 و تن دادیم

 به تیک تاک عقربه هایی

 که تکه تکه مان کردند

 پس زندگی همین قدر بود ؟

 انگشت اشاره ای به دوردست ؟

 برفی که سال ها

 بیاید و ننشیند ؟

 

 و عمر

 که هر شب از دری مخفی می آید

 با چاقویی کند

 ...

 ماه

 شاهد این تاریکی ست

 و ماه

 دهان زنی زیباست

 که در چهارده شب

               حرفش را کامل می کند

 و ماهی سیاه کوچولو

 که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود

 حالا در شقیقه هایم می چرخد

 

 در من صدای تبر می آید.

 آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج

 وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند

 رفتارتان چقدر شبیهم بود

 

 در من فریادهای درختی ست

 خسته از میوه های تکراری

 

 من ماهی خسته از آبم

 تن می دهم به تو

 تور عروسی غمگین

 تن می دهم

 به علامت سوال بزرگی

 که در دهانم گیر کرده است.

 

 پس روزهایمان همین قدر بود؟

 

 و زندگی آنقدر کوچک شد

 تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم

افتادیم.

یکی از اشعار زیبای گروس عبدالملکیانلبخندلبخند

                                                    ...سحر.. 

/ 9 نظر / 13 بازدید
سارا

گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم ! فضای اتاق برای پرواز کافی نبود .... --گروس عبدالملکیان--

نعیمه

در من صدای تبر می آید. [گل]

ghooghnos

انتخاب زیبایی بود....[گل]

آیه

روز هایمان آنقدر کوتاه ست!که در لحظه مرگ حس می کنیم در لحظه تولد جان باخته ایم!

حمید

[لبخند]سلام من ماهي خسته ازابم .ولي الان اپم .مي بينم اپيد ولي خبررنمي ديد؟[ماچ][خجالت][چشمک][لبخند][گل]

اردشیر

و مر که هر شب از دری مخفی میاید با چاقویی کند چقدر صحنه ی قشنگی بود. انگار حالت یه پیرزن رو داشت برام که موزیانه قصد کشتتن بچه هارو داره حالا چه ربطی به نوشته داره الله اعلم حیث یجعل رسالته. . . راستی چایی لاهیجان فروشی دارین؟ اصل اصل باشه ها. اگه آره قیمت چند؟

حمید

[لبخند]باسلام به خواهرانم افسانه و سحر بادو مطلب جديد اپم و منتظر نظرات دوستان خوبم[ماچ][خجالت][چشمک][گل][خداحافظ]

علیرضا رئیس زاده

دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخها شده ام زیبا بود موفق باشید