...یاد ایام

...اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

درخشش شب تابی

مجروحش می‌کند.

چگونه نمی‌ترسد شب؟


یا...
باد می‌وزد

میوه نمی‌داند

زمان افتادن او

امروز است.

و گاه به تاملات فلسفی درباره زندگی و هستی می‌پردازد:

توری کور است زندگی

از آب عدم صید می‌شویم

برای ضیافتی که نمی‌شناسیم.

یا...
عمر حسرت جشنی است بیکران

که هلهله‌اش

از پس دیوار‌ها به گوش می‌رسد.

و...
روزها
حوضچه‌های پراکنده نورند

در بیابانی ظلمانی.

طنز آشنا و موجز شمس که به نرمی در اشعار اخیر او راه یافته است در این مجموعه نیز در قالب چند شعر می‌درخشد:
طوری متهمم می‌کنید

انگار
سوسکی را کشته‌ام.

آدم بود

به سزایش رسید.

و...
ما به حرف شما گوش می‌کنیم

و سپاس می‌گزاریم

روزگار ما

طبق روزگار شما مردگان است.

یا...
 برای آنچه دوستش داری

از جان باید بگذری

بعد می‌ماند زندگی

و آنچه دوستش داشتی.

و سرانجام عاشقانه‌های او که در قالب شعر کوتاه چه دلنشین هستند:

در هر ایستگاهی که پیاده شوی

کنار توام

این قطار

مثل همیشه در کف دستم راه می‌رود.

و...
وقت آمدنت می‌بینی چقدر مهربان است

راه؟
در بازگشتت ببین

چگونه برمی‌گردد و

‌هار
می‌شود؟

 

 

                                                                                                       ...سحر...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٥ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط افسانه و سحر نظرات () |

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ